Skip to content

ساتوشی ناکاموتو دوست من بود!

دوست من ساتوشی ناکاموتو بود
در
خواندن در ۸ دقیقه

این متن از سوی جاستین نیوتون، مدیرعامل شرکت Netki، که خدمات اعتبارسنجی هویت ارائه می‌دهد، نوشته شده و در لینکدین منتشر شده است. او خاطرات و تجربیاتش با لن سسامان، دوست قدیمی‌اش را به اشتراک گذاشته و به احتمال اینکه ساسامان خالق بیت‌کوین، ساتوشی ناکاموتو باشد، پرداخته است.

 

مستندی از شبکه HBO که روز سه‌شنبه منتشر می‌شود، بار دیگر این حدس و گمان را مطرح کرده است که لن ساسامان، دوست قدیمی من، ساتوشی ناکاموتو، خالق ناشناس بیت ‌کوین بوده است. کارگردان این مستند ادعا می‌کند که با فردی که معتقد است ساتوشی است، رو در رو مواجه شده است، که این احتمال را که لن، که در سال ۲۰۱۱ خودکشی کرد، ساتوشی باشد، کم‌رنگ می‌کند. با این حال، دیگران به‌طور متقاعدکننده‌ای و به تفصیل در مورد توانایی‌های فنی لن نوشته‌اند که او را به عنوان یک نامزد منطقی برای ساتوشی مطرح می‌کند.

صرف نظر از آنچه فیلم ادعا می‌کند، می‌خواهم درباره لن که می‌شناختم صحبت کنم و دلیل اینکه من نیز فکر می‌کنم این احتمال وجود دارد که او ساتوشی باشد را با شما به اشتراک بگذارم.

 

جاستین نیوتون مدیرعامل Netki، شرکتی است که خدمات اعتبارسنجی هویت ارائه می‌دهد. این مقاله برگرفته از پستی است که در لینکدین منتشر شده است.

وقتی من لن سسامان را ملاقات کردم، او کت و کراوات چروکیده‌ای به تن داشت. ما در اتاق نشیمن معلم تاریخ، توماس روث، در مدرسه هیل، یک مدرسه شبانه‌روزی در پنسیلوانیا، بودیم. لن در سال آخر دبیرستان بود و من، به عنوان یکی از فارغ‌التحصیلان، که در حوزه مرکز داده کار می‌کردم، از منطقه سانفرانسیسکو برای گذراندن یک تعطیلات طولانی نزد تام برگشته بودم.

لن روی کاناپه نشسته بود. من روی صندلی نزدیک بودم. تام، که یکی از مربیان من بود، به‌خاطر کمک به بچه‌هایی که دوران کودکی سختی داشتند یا در اجتماع جا نمی‌افتادند، معروف بود. لن یکی از آن بچه‌ها بود. او در برقراری ارتباط چشمی مشکل داشت و همیشه دستاوردهایش را بسیار کمتر از واقعیت نشان می‌داد.

اگرچه او فقط ۱۶ سال داشت، اما نشانه‌های زیادی از توانایی بالایش به‌عنوان یک دانشمند کامپیوتر نشان می‌داد و تام از من خواست که دوست و مشاوری در این حوزه باشم که به لن کمک کند جایگاه خود را پیدا کند. من بسیار به تام مدیون بودم، بنابراین بدون تردید قبول کردم. آن روز اول حدود دو ساعت و نیم را در اتاق نشیمن تام سپری کردیم، چای داغی می‌نوشیدیم که مثل نوشیدنی انرژی‌زا بود، چون به اندازه کولا شکر داشت و دو برابر کافئین معمولی که از یک فنجان چای انتظار می‌رفت.

وقتی به آن مکالمه فکر می‌کنم، چند نکته به یادم می‌آید که آن روز درباره‌شان صحبت کردیم و از دیدگاه امروز، ایده‌های لن به خوبی با هویت ساتوشی ناکاموتو مطابقت داشت.

یکی از مربیان من به من گفته بود که چگونه تکنولوژی و تاریخ به‌صورت چرخه‌ای بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و اختراعات بزرگ چگونه جامعه را تغییر می‌دهند و دنیا را متحول می‌کنند. من این لحظه اکتشافی را با لن به اشتراک گذاشتم: اینکه مهارت‌های بزرگ در حوزه فناوری می‌تواند اهرمی باشد که اگر به اندازه کافی قوی کشیده شود، می‌تواند جهان را به سمت مورد نظرمان حرکت دهد.

این همان لحظه‌ای بود که در آن لن از یک فرد منفعل، خجالتی و محتاط به فردی پرشور و عمیقاً درگیر تبدیل شد. تا آن لحظه، او در دنیایی زندگی می‌کرد که توسط بچه‌های محبوب شکل می‌گرفت؛ دیدن مسیری که می‌توانست آینده را بدون نیاز به حضور در مرکز توجه شکل دهد، تغییر چشم‌گیری در وضعیت جسمانی او ایجاد کرد؛ از خمیده بودن به حالت صاف و متمایل به جلو و از نگاه کردن به پایین به باز شدن چشم‌ها و مستقیم نگاه کردن به من.

در این لحظه، تام با لبخندی آگاهانه به صندلی‌اش تکیه داد و هر از گاهی بلند می‌شد تا مطمئن شود که لن و من هر دو فنجان‌های پر از آن چای پرانرژی معروفش را داریم تا مکالمه ادامه پیدا کند. ما چند ساعت بعدی را درباره اهمیت آزادی ارتباطات، ناشناس بودن آنلاین و دموکراتیزه کردن اطلاعات صحبت کردیم. مکالمه شامل توسعه نرم‌افزارهای متن‌باز و استانداردها، بیان ارزش‌هایمان از طریق کد، و ایجاد نرم‌افزاری بود که می‌توانست دنیا را تغییر دهد و برخی از این تأثیرات را پیش‌بینی کردیم.

سال‌های سیلیکون ولی

کمی پس از اینکه من به لس‌آنجلس نقل مکان کردم تا در NetZero، یک شرکت ارائه‌دهنده خدمات اینترنت، کار کنم، لن به سان‌فرانسیسکو رفت. من او را به دوستانم در جوامع گروه اپراتورهای شبکه آمریکای شمالی (NANOG) و کارگروه مهندسی اینترنت (IETF) معرفی کردم و به او کمک کردم تا در مسیری که به پیدا کردن مسیر خودش منجر می‌شد، با قبیله من آشنا شود.

ما تقریباً برای ۱۰ سال بعد از آن، در ارتباط نزدیک بودیم. گاهی برای مدتی صحبت نمی‌کردیم و سپس ایمیل یا پیامی از لن دریافت می‌کردم که بدون هیچ توضیحی فقط می‌پرسید: «وقت داری یه تماس بگیریم؟» برخی از این تماس‌ها سؤالات کوتاهی درباره مشاوره شغلی بودند، مثل زمانی که او در حال بررسی پیشنهادهای شغلی بود یا نمی‌دانست که آیا باید در نقشی بماند که برایش جذابیت کامل نداشت. این تماس‌ها معمولاً کوتاه بودند چون او فقط به تأیید کسی که به او اعتماد داشت نیاز داشت تا چیزی که فکر می‌کرد یا می‌دید را به تأیید برساند.

اما تماس‌های طولانی‌تر شبیه به گفت‌وگوهایی بودند که روی کاناپه تام داشتیم. ساعت‌ها درباره ارزش نوآوری باز و بدون مجوز صحبت می‌کردیم و اینکه شبکه‌هایی که به مردم اجازه می‌دهند بدون نیاز به اجازه ساخت و ساز کنند، چقدر مهم هستند.

ساعت‌ها درباره‌ی تعادل بین اجازه دادن به افراد بد برای انجام کارهای بد در مقابل مزایای حرکت سریع افراد خوب بدون منتظر ماندن برای تأیید نهادهای کند و محافظه‌کار صحبت کردیم.

در نهایت، ما به این نتیجه رسیدیم که شبکه‌ها باید کاملاً باز باشند و کنترل‌ها باید در لایه‌های دیگر ساخته شوند؛ تا جایی که ممکن است با فناوری و فقط در موارد ضروری با قانون.

این اصل در هسته‌ی بیت‌کوین قرار دارد و شاید باارزش‌ترین و پایدارترین ویژگی آن باشد.

ساتوشی؟ شاید

بسیاری از افراد دلایل منطقی می‌آورند که لن نمی‌توانسته ساتوشی باشد، اما به نظر من، آن‌ها نمی‌دانند لن چه شخصیتی بود. در اینجا به برخی از این نکات پاسخ می‌دهم:

«لن ثروتمند نبود و خانواده‌اش هم اکنون ثروتمند نیستند.» لن معتقد بود که هدف از کار در فناوری، ثروتمند شدن نیست، بلکه ایجاد آینده‌ای است که همه ما می‌خواهیم در آن زندگی کنیم. این با این واقعیت که ساتوشی هرگز از بیت‌کوین به طریقی که می‌توانسته سود نبرده، کاملاً مطابقت دارد، زیرا سکه‌های استخراج‌شده توسط خالق بیت‌کوین هرگز جابجا نشده‌اند. من ۱۰۰% می‌توانم تصور کنم که لن کلیدهای خصوصی کیف پول‌هایش را نابود کرده تا اطمینان حاصل کند که خودش یا هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند از آنچه انجام داده، سود ببرد.

«لن نسبت به بیت‌کوین بدبین بود و در توییتر به آن انتقاد می‌کرد.» لن معمولاً به شدت نسبت به پروژه‌هایی که در آن‌ها عمیقاً درگیر بود، انتقاد می‌کرد. یکی از راه‌هایی که شخصیت او بروز می‌کرد، این بود که باور داشت کارش به اندازه کافی خوب نیست، حتی زمانی که واقعاً شگفت‌انگیز بود. عمومی‌سازی این انتقادات می‌توانست راه خوبی برای او باشد تا ناشناسی و فاصله‌ای را که اگر واقعاً ساتوشی بود، می‌جست، حفظ کند.

 

چند نکته دیگر

لن به شدت به ساخت شبکه‌های باز و بدون مجوز برای نوآوری اعتقاد داشت. این ویژگی بیت ‌کوین بود که در ابتدا مرا به آن جلب کرد و من متعجب نخواهم شد اگر لن شبکه‌ای مشابه آن ساخته باشد.

لن به طور کامل به حقوق فردی بر قدرت مقامات اعتقاد داشت. در عین حال، او نوع لیبرترینی نبود که به جامعه اولیه بیت ‌کوین بپیوندد. اگر او ساتوشی بود، قطعاً می‌توانم تصور کنم که مشاهده تصاحب اختراعش توسط افرادی که به دنبال ثروت سریع بودند، می‌توانست او را به کناره‌گیری از پروژه سوق دهد و ممکن است افسردگی‌اش را تشدید کند.

برای روشن‌سازی: لن و من هرگز درباره بیت‌ کوین صحبت نکردیم و اگر او ساتوشی بود، می‌توانم به راحتی درک کنم که چرا نمی‌خواست با من یا هیچ‌یک از دوستان‌مان درباره آن صحبت کند. در پایان، من واقعاً نمی‌دانم آیا او ساتوشی بود یا نه. او قطعاً با توجه به مهارت‌هایش و اینکه چه شخصیتی داشت، می‌توانسته باشد.

به هر حال، لن شخصی فوق‌العاده بود که شایسته‌ی برخورد بهتری از سوی دنیا بود. یاد او در قلب من به روشنی می‌درخشد.

از کارل جی پاردینی، یکی از دوستان نزدیک لن در دوران دبیرستان، به خاطر بازبینی و صحت‌سنجی این مقاله تشکر می‌کنم.

 

ارز دیجیتال بیت‌کوین خریدوفروش بیت‌کوین در بازارهای تومانی و تتری تبدیل
خرید بیت کوین

دیدگاه‌ها

اخبار مرتبط

اخبار بیشتر